پرش به محتوای اصلی

اخبار

حضرت فاطمه زهراعلیها السلام مصداق سوره کوثر

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ *إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ »
ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم.
[اکنون که چنین است] برای پروردگارت نماز بخوان و نحر کن!
مسلماً طعنه زنندگان به تو ابتر و بلا عقب هستند.»
سوره مبارکه کوثر در مکه نازل شده و دارای سه آیه است.
شأن نزول:
آنچه که مفسران قرآن بر آن اتفاق نظر دارند این است که پس از وفات پسران پیامبر صلی الله علیه وآله در مکّه (1) مشرکان مکه خوشحال شدند؛ چون فکر می کردند که برنامه های پیامبر به خاطر نداشتن فرزند ذکور، با رحلت خودش تعطیل خواهد شد. بدین سبب بعضی از مشرکان به پیامبر صلی الله علیه وآله «ابتر» (2) گفتند؛ لذا این سوره نازل شد تا آن حضرت را دلداری دهد و به عطای «کوثر» کرامتش بخشد؛ اما اینکه گوینده این سخن چه کسی بود و کجا این کلمه اهانت بار را به زبان آورد، در آن اختلاف دارند که آیا «ابو لهب» یا «ابو جهل» بوده و یا «عقبة بن ابی معیط» و یا کسی دیگر؟ و آیا در مسجد الحرام بود یا در جای دیگر؟
احتمالاتی داده اند. (3) مشهور این است که «عاص بن وائل که از سران مشرکان بود، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله را به هنگام خروج از مسجد الحرام نزد «باب بنی سهم» ملاقات کرد و مدتی با حضرت گفتگو نمود. گروهی از سران «قریش» در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده می کردند. هنگامی که «عاص بن وائل» وارد مسجد شد، به او گفتند: با که صحبت می کردی؟ گفت: با آن مرد «ابتر»! در اینجا بود که این سوره نازل شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را به «کوثر» و نعمتهای بسیار بشارت داد و دشمنان او را «ابتر» خواند. (4)
بشارتی که در این سوره داده شده از یک سو ضربه ای بر امیدهای دشمنان اسلام بود، و از سوی دیگر، تسلّی خاطری بود به رسول الله صلی الله علیه وآله که بعد از شنیدن این لقب زشت و توطئه دشمنان، قلب پاکش غمگین و مکدّر شده بود.
علامه طباطبایی رحمه الله می نویسد: «قد استفاضت الروایات أنّ السورة انّما نزلت فیمن عابه صلی الله علیه وآله بالابتر بعد ما مات ابناه القاسم و عبد الله؛ (5) به حد مستفیض است روایاتی که می گویند این سوره درباره کسی است که بعد از وفات دو فرزند پیامبر ـ قاسم و عبد الله ـ با لقب زشت «ابتر» از آن حضرت یاد کرد.»


آیه اول:
در این آیه کوتاه نکته های مهمی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می گردد:
1. این آیه با کلمه «اِنَّ» (مسلماً ، تحقیقاً، به درستی و ...) آغاز شده است تا مضمون آن را قطعی تر و یقینی تر سازد.
2. کلمه «اعطینا» به صورت فعل ماضی آمده است که دلالت بر مسلّم و قطعی بودن وعده خدا دارد.
3. در کلمه «اِنّا» و «اعطینا» ضمیر «متکلم مع الغیر» مکرّر آمده است که اولاً: دلالت بر وجود خصوصیت بین متکلم (خدا) و مخاطب (پیامبر) دارد. ثانیاً: برای بیان عظمت و قدرت عطا کننده می باشد (زیرا وقتی بزرگان از خود سخن می گویند، از مأمورانشان نیز خبر می دهند و این کنایه از قدرت، عظمت و وجود فرمانبردارانی در مقابل اوامر می باشد.) وقتی که عطا کننده دارای قدرت و عظمت باشد، عطایش نیز بزرگ خواهد بود؛ لذا از همان آغاز سوره می فهماند که آنچه به پیامبر عطا می کند، مهم و با عظمت است.
4. از میان الفاظی که در لغت عرب به معنای «دادن» وجود دارد، لفظ «عطاء» به معنی بخشش انتخاب شده است که: اولاً: ظهور در تملیک دارد. ثانیاً: اشاره به این دارد که آنچه داده می شود تفضّل محض از جانب خدا می باشد. (6)
معنای کوثر
واژه «کوثر» بر وزن «فوعل» مفهوم وصفی دارد و از کثرت گرفته شده است و در لغت به معنای غبار متراکم، چیزی بزرگ و بسیار آمده است. (7)
راغب اصفهانی می گوید: «بعضی گفته اند: کوثر، نهر بزرگی در بهشت است که نهرهای دیگر از آن سرچشمه می گیرند. و بعضی دیگر گفته اند: کوثر، خیر عظیمی است که خدا به پیامبر صلی الله علیه وآله عطا فرموده است، و به افراد «سخاوتمند» نیز «کوثر» گفته می شود.» (8)
شیخ طوسی در تفسیر تبیان می نویسد: «الکوثر: الشیء الذی من شأنه الکثرة، والکوثر: الخیر الکثیر؛ کوثر چیزی است که شأن آن زیاد شدن است و معنای دیگر کوثر: خیر و برکت بسیار و پایان ناپذیر می باشد». (9)
بنابراین «کوثر» به معنای هر چیزی است که کثیر و فراوان باشد؛ ولی در این سوره مبارکه به قرینه واژه «عطاء» به معنای «خیر کثیر و فراوان» می باشد. حال باید دید که مصادیق این «خیر کثیر» که به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله عطا شده، چیست؟
مصادیق کوثر
گفتیم: کوثر، به معنای خیر کثیر و فراوان می باشد واین یک معنای وسیع و جامعی است که می تواند مصادیق متعددی داشته باشد.
اگر چه مفسران قرآن، در بیان مصادیق «کوثر» اقوال و نظریات گوناگون مطرح کرده اند؛ ولی اکثر مفسران شیعه (10) و اهل سنت (11) بر این عقیده اتفاق نظر دارند که یکی از مصادیق روشن و مهم «کوثر» وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می باشد که نسل فراوان و با برکت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله تنها از او است.

علامه طباطبائی رحمه الله پس از نقل پانزده قول درباره مصادیق «کوثر» می گوید:
«و اقوال دیگر نیز در این زمینه وجود دارد؛ حتی بعضی از علما بیست و شش قول در این مورد نقل کرده اند؛ ولی غیر از دو قول که یکی می گوید: کوثر، خیر کثیر است و دیگری می گوید: نهری است در بهشت، که به برخی از روایات استناد دارد، بقیه اقوال «تحکّم» و بدون دلیل است.»
در ادامه می گوید: «در هر صورت، آیه آخر سوره می فرماید: «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْاَبْتَر » و ظاهر کلمه «ابتر» به معنای کسی است که نسلش منقطع شده باشد و ظاهر این جمله نیز این است که از باب «قصر قلب» (12) می باشد.
بنابراین باید یکی از دو معنای زیر را قبول کرد:
1. تنها مقصود از «کوثر» کثرت و زیادی ذریه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است که به آن حضرت عطا شده است.
2. مقصود از «کوثر» خیر کثیر است و کثرت ذرّیه نیز در ضمن «خیر کثیر» اراده شده است.»
و در پایان می افزاید: اگر غیر از این دو معنا اراده شده بود، آوردن کلمه «اِنَّ» در جمله «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبتَرَ » خالی از فایده می شد. (13)
از بیان ایشان معلوم می شود که: حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، یا یگانه مصداق «کوثر» است و یا روشن ترین مصداق آن می باشد که ذریه پیامبر از طریق او باقی مانده است. پس از چند جمله، اضافه می کند: «جمله «اِنَّا اَعطَینَاکَ الکَوثَر » خالی از دلالت نیست بر اینکه فرزندان فاطمه علیها السلام ذریه رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند، و این خود یکی از خبرهای غیبی قرآن کریم است؛ چون خدای تعالی پس از رحلت آن حضرت، نسل او را چنان افزایش داد که هیچ نسلی معادل آن نمی تواند باشد، آن هم با آن همه بلاها که بر سر ذرّیه آن حضرت آوردند و گروه گروه از ایشان را شهید کردند. (14)
پی نوشت :
1) لازم به ذکر است که پیامبر صلی الله علیه وآله از خدیجه کبری دو فرزند پسر داشت: یکی «قاسم» و دیگری «طاهر» که او را «عبد الله» نیز می‌گفتند، هر دو پسر در مکه از دنیا رفتند و آن حضرت فاقد فرزند پسر شد؛ البته پسر دیگری به نام «ابراهیم» در «مدینه» از «ماریه قبطیه» متولد شد. او نیز در کودکی از دنیا رفت.
2) معنای «ابتر» در ضمن تفسیر آیه آخر سوره معلوم خواهد شد.
3) ر.ک: التفسیر الکبیر، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ج 32، ص‏132 و 133.
4) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، مؤسسه اعلمی، بیروت، چاپ اول، 1415 ق، ج 10، ص‏459 و تفسیر نور الثقلین، عبد علی حویزی، با تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، دار الکتب العلمیه اسماعیلیان نجفی، قم، چاپ اول، 1385 ق، ج 5، ص‏685 و تفسیر نمونه، مکارم و همکاران، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سی و ششم، 1386 ش، ج 27، ص‏395 و 396.
5) المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمد حسین طباطبایی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1392 ق، ج 20، 
ص‏522.
6) ر.ک: المیزان، ج 20، ص‏522 و تفسیر نوین، محمد تقی شریعتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بی‌تا، ج 30، ص‏355.
7) فرهنگ جامع، احمد سیّاح، کتابفروشی اسلام، چاپ هشتم، ج 4، ص‏64.
8) مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دار القلم، دمشق، چاپ اول، 1412 ق، ص‏703.
9) التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی (محمد بن حسن)، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، چاپ اول، 1409 ق، ج 10، ص‏417 و در مجمع البیان، ج 10، ص‏458 نیز همان عبارت آمده است.
10) به تفاسیر شیعه از قبیل: جوامع الجامع، فضل بن حسن طبرسی، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377 ش، ج 4، ص‏548؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ابو الفتوح رازی (حسین بن علی)، آستان قدس، مشهد، چاپ 1408 ق، ج 20، ص‏428؛ مخزن العرفان در تفسیر قرآن، بانوی اصفهانی (سیده نصرت امین)، نهضت زنان مسلمان، تهران، چاپ 1361 ش، ج 15، ص‏311 و 312؛ البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، محمد صادقی، مؤلف، چاپ اول، 1419 ق، ص‏602 مراجعه فرمائید.
11) به تفاسیر اهل سنت از قبیل؛ تفسیر کبیر، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 32، ص‏124 ـ ‌128، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ 1415 ق، ج 15، ص‏481 و 482؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل، قاضی عبد الله بیضاوی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ 1418 ق، ج 5، ص‏342 مراجعه فرمائید.
12) قصر قلب، اصطلاح ادبی است که در علم معانی به کار می‌رود و به معنای واژگون کردن و برعکس ساختن است. این تعبیر هنگامی به کار می‌آید که مخاطب به عکس حکمی که شما اثبات کرده‌اید باور داشته باشد. مثل «مَا سَافَرَ اِلَّا عَلِیٌّ» این مثال در ردّ کسی گفته می‌شود که گمان می کند: خلیل مسافر است، نه علی و شما با این کلام، اعتقاد او را واژگون و برعکس می‌سازید (جواهر البلاغه، احمد هاشمی، ترجمه حسن عرفان، نشر بلاغت، قم، چاپ یازدهم، 1388 ش، ص‏335 و 336) و تطبیق مفهوم «قصر قلب» به مطلب مورد نظر چنین است که: با توجه به شأن نزول سوره، دشمنان پیامبر گمان می‌کردند که نسل او قطع شده است! خدا با جمله «اِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْاَبْتَر » عقیده آنها را واژگون کرد و فرمود: نسل دشمنان پیامبر قطع شده است، نه اوکه ما کوثرش عطا کردیم.
13) المیزان، ج 20، ص‏521 و 522.
14) همان، ص‏522.



۱۷ بهمن ۱۳۹۶ ۱۳:۵۵
تعداد بازدید: ۵۸۳

اظهارنظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید