اخبار

پنج ویژگی بهترین بندگان خدا

از حضرت علی بن موسی الرضا(ع) سؤال شد آقا بهترین بندگان خدا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: کسی بهترین بندگان خداست که پنج تا ویژگی داشته باشد پنج خصوصیت پنج خصلت و پنج ویژگی اگر شما در کسی یافتید او بهترین بندگان خداست

اول کسی که «اَلَّذینَ اِذا اَحسَنُوا أَستَبشَروُا؛ کسی که کار خوب می کند به خودش بشارت می دهد از کار خوب خوشش میاد انسان همیشه بایستی از کار خوب خوشش بیاد از نماز خوشش بیاد از روزه خوشش بیاد از انفاق خوشش بیاد از دستگیری مستمندان و تهیدستان و نیازمندان شاد بشود خوش آمدن از کار خیر هر کار خیری الان ظهر می شود نزدیک ظهر انسان اقامة نماز جماعت می کند نماز جماعت را در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا(ع) می خواند خوشحال می شود من موفق شدم در جوار قبر علی بن موسی الرضا(ع) نمازم را انجام دادم فریضة الهی را انجام بدم خوشش میاد انسان از موفقیت ها تو زندگی انسان بایستی خوشش بیاد از نشانه های ایمان است و از علائم ایمان است که انسان وقتی کار خوبی را انجام می دهد از کار خوب خوشش بیاد فرمودند: خِیارِ العِبادِ؛ بهترین بندگان خدا یکی از ویژگی ها و خصوصیاتشون این است اِذا اَحسَنُوا أَستَبشَروُا؛ وقتی کار خوب انجام میدن به خودشون بشارت میدن از این موفقیت شاد هستند مسروراند خوشحال اند که یک کار خوبی را انجام دادند این یک ویژگی ویژگی دوم فرمود: وَ اِذا اَسائُوا اِستَغفَروُا؛ اگر احیاناً در زندگی لغزشی از آنها سر زد از آنها گناهی سرزد بلافاصله و بدون درنگ استغفار می کنند نمی گذارند گناه را تکرار کنند و به بعد بیانجامد بلافاصله استغفار کردن روایت دارد مؤمن اگر گناه کرد و بلافاصله استغفار کرد اون گناه از او بخشوده می شود و محو می شود بلکه نوشته نمیشه اگر سریعاً استغفار کرد استغفار از اون اموری است که خدای متعال در قرآن مجید امر بهش کرده مثل نماز وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْکم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی وَیُؤْتِ کلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْکمْ عَذَابَ یَوْمٍ کبِیرٍ؛ (هود: 3) استغفار کنید پیغمبرخدا استغفار می کرد روزی هفتاد مرتبه پیامبر استغفار می کرد می فرمود: إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً؛ (مستدرک ‏الوسائل، محدث نورى‏ ج۵ ص۳۲۰ ؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۸ ، ص۷۲ ؛ سنن أبی داود، ابو داود، ج۱، ص۳۳۹؛ المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، ج۱، ص۵۱۱؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۱۷ ص۴۴) نه پیامبر گناه کند پیامبر خدا معصوم است ما معتقدیم به چهارده معصوم رسول خدا اول معصوم است او گناه نمی کند اما فرمود: گاهی لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی؛ یُغَانُ از غین است غین یعنی أبر گاهی یک ابری روی روح منو روی دل منو می گیره بر اثر تماس با مردم صحبت با مردم یک ابری ابر مختصری روی دلم را می گیره وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ؛ من استغفار می کنم هر روز هفتاد مرتبه ما هم بایستی استغفار بکنیم بنابراین خصلت دوم از خصلت های بندگان خوب این هست که از کار بد و از لغزش اَسائُوا؛ وقتی کار بدی را انجام دادند استغفار کنند

خوششون نیاد ادامة کار بد را یه وقتی یکی از خلفای مروانی عبدالملک بن مروان آمد از شام از دمشق آمد به حج حج را انجام داد بعد از طواف یک کرسی برای او گذاشتن داخل مسجدالحرام آمد رو این کرسی نشست رو کرد به اطرافیانش گفت من دوست دارم یکی از اصحاب رسول خدا را ببینم آن کسانی که پیامبر را دیدن مشاهده کردن آنها اصحاب رسول خدا هستند دوست دارم یکی از اصحاب پیامبر را ببینم هنوز اصحاب پیامبر زنده بودن حیات داشتن برید جستجو کنید در موسم حج است حتماً یه تعدادی از اصحاب رسول خدا به حج آمدن من اینارو ملاقات کنم یکی دو تا سؤال میخوام ازشون بکنم آمدن خدام او تو مسجدالحرام بیرون مسجدالحرام تو این مسعی محل سعی اطراف مسجدالحرام بود گشتن کسی رو از اصحاب رسول خدا پیدا نکردن برگشتن گفتن پیدا نکردی حالا یا اون سال به حج نیامده بودن یا مثلاً در اون ساعتی که ایشون مطالعه می کرد تو منزلشون بودن تو مسجدالحرام نبودن ایشون گفت حالا که از اصحاب رسول خدا کسی رو پیدا نکردی بروید از تابئین اون کسانی که اصحاب پیامبر را دیدند از آنها اگر کسی را پیدا کردی بیاورید آمدن گشتن در مسجدالحرام یک شخصی به نام ابوحازم ابوحازم را پیدا کردن گفتن به او عجل امیرالمؤمنین گفتن خلیفه شما را خواسته گفت من کاری نکردم خلیفه منو نمی شناسه منم خلیفه رو نمی شناسم گفتم بله اما ایشون یکی دو تا سؤال کرده شما را یافتیم از تابئین بیائید پاسخ سؤالات ایشون بدید ابوحازم پذیرفت آمد پیش عبدالملک عبدالملک بن مروان به ابوحازم گفت مقصود از احضار شما یک سؤاله من یک مشکل روحی پیدا کردم در رابطه با اون مشکل روحی میخوام از شما یک سؤالی بکنم گفت چیه مشکل روحی شما گفت من یک حالتی پیدا کردم در زندگی هر چی کار خوب می کنم از کار خوب از عمل شایسته عمل صالح خوشم نمیاد نماز می خوانم از نماز خوشم نمیاد روزه می گیرم از روزه خوشم نمیاد الان حج آمدم خوشم نمیاد خوشحال نیستم از اینکه کار خیر می کنم برخی از افراد وقتی کار خیر می کنند کار خیر را یک بار سنگینی بر روی دوششون می دونند اما برخی از افراد کار خیر که می کنند از کار خیر لذت می برند یادمه یه وقتی از آقایون که یه تعداد از ایتام را تدارک می کرد به اینها می رسید ازش سؤال کردن شما بهترین وقت زندگیت کی هست؟ گفت وقتی که من میام تو این جمع یتیم ها می نشینم می بینم با هزینة من با پول من این ایتام نشستن دارند غذا می خورند من لذت می برم از این کار اونها دارند غذا می خورند من لذت می برم می بینم من توانستم یک تعدادی از ایتام را تدارک کنم به آنها برسم آنها را می بینم شکمشون سیر میشه یتیم هستند دستشون خالی است سرپرست ندارند

سوم:از کار خیر لذت می برد

من لذت می برم انسان مؤمن بایستی این چنین باشه انسان مؤمن بایستی از کار خیر لذت ببره نمیشه انسان لذت نبره اتفاقاً تو روایات هست لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ: فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ، وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّهِ؛ (من لا یحضره الفقیه ج 2)روزه گرفتن در تابستان روزهای بلند هوای گرم کار سختی است انسان هفده ساعت هیجده ساعت گرسنه بماند هم تشنگی هم گرسنگی اما لحظة افطار که می شود نزدیک غروب یک فرحی یک شادی بر انسان حاکمه میگه خب الان رفع عطش می کنم آب می خورم غذا می خورم روایت دارد روزگار دو مرتبه شاد میشه یک مرتبه هنگام افطار است که آب می نوشه رفع عطش می کند غذا می خورد سیر می شود و یک مرتبه هم عِنْدَ لِقَاءِ؛ وقتی خدا را ملاقات می کند دو تا شادی داره روزه دار عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ عِنْدَ لِقَاءِ؛ یکی لحظة افطار که آب می نوشد رفع عطش می کند سیر میشه از غذا لذت می بره یکی هم اون لحظه ای که خداوند متعال را ملاقات می کنه.

چهارم: مردم از او در آسایش هستند

بنابراین انسان بایستی از کار خیر خوشش بیاد کار خوب و عمل خوبی که انجام میده انسان بایستی از کار خوب و شایسته خوشش بیاد اما ایشون عبدالملک بن مروان به ابوحازم گفت من اگر کار خیر انجام میدم خودم از کار خیر خوشم نمیاد و هر کار زشتی انجام می دهم تو زندگی از کار زشت هم بدم نمیاد دروغ میگم بدم نمیاد غیبت نمی کنم ناراحت نمیشم گناهان دیگر انجام میدم ظلم می کنم به مردم اذیت می کنم دیگران را بعضی از افراد هستند تو جامعه اساساً دوست دارند دیگران را به زحمت بیاندازد تو مواقع مختلف زندگی گاهی داره رانندگی می کنه تو رانندگی به فکر این است که رانندة دیگر را اذیت بکنه این حرام است ایذاء دیگران میگه بذار دیگری رو اذیت بکنم خوشم میاد از اذیت دیگران این خلق اسلامی نیست مسلمان کسی است که وسیلة آسایش دیگران را فراهم بکند نه دیگران را به زحمت بیاندازد گاهی ما بعضی از انسان ها با حرفمون با سخنمون دیگران را ناراحت می کنیم گاهی با عملمون دیگران را ناراحت می کنیم حالا با عمل هر چه گاهی با یک نگاه طرف را ناراحت می کنیم گاهی با یک سخن دیگری رو ناراحت می کنیم المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلمونَ مِن لِسانِهِ و یَدِهِ؛ (نهج الفصاحة)فرمود مسلمان کسی است که مسلمان ها از دست او از زبان او آسایش داشته باشند و سالم بمونند مشکلی به آنها نرسه مسلمان این هست باید انسان تو زندگی بنا را بر این بگذارد بنا بگذارد که خیرش به دیگران برسه نه شرش به دیگران برسه این اصل است تو زندگی خیر انسان بایستی به دیگران برسه نه شر انسان به دیگران برسه عبدالملک بن مروان به ابوحازم گفت من هر چی کار بد انجام میدم کار ناپسند انجام میدم از کار بد و ناپسند بدم نمیاد ظلم هم می کنم بدم نمیاد دستور میدم دیگران را زندان کنم بکشم هیچ ناراحت نمیشم ظلم و ستم به دیگران انسان را ناراحت می کنه انسان مؤمن وقتی که یه دروغ میگه می گوید ای کاش نگفته بودم یا غیبت می کند می گوید ای کاش این غیبت را نکرده بودم بلافاصله استغفار می کند.

اما آدم وقتی به اینجا رسید مثل این شخص گفت من هر چه کار خیر می کنم از کار خیر خوشحال نمی شوم و هر زشتی در زندگی انجام می دهم از زشتی هم ناراحت نمی شوم پیداست این روح بیمار شده این روح مریض است همینطوری که بدن انسان دچار بیماری می شود گاهی روح انسان دچار بیماری می شود روح میشه بیمار اگر انسان توانست روح بیمار را علاج کند و سلامت روح پیدا کند این انسان می شود یک انسان خلیق یک انسان با اخلاق اخلاق بد در حقیقت یک بیماری روحی و بیماری روانی است در انسان باید اینو انسان معالجه بکند به ابوحازم عبدالملک بن مروان گفت من از کار خوب خوشم نمیاد و کار زشت و ناپسند هم منو ناراحت نمی کند گفت من درد شما را فهمیدم اما دردها دو جور است بعضی از دردهاست که قابل معالجه است پزشک وقتی درد را تشخیص داد براساس تشخیص خودش داروی مناسب با اون درد را نسخه می کنه و به بیمار می دهد که اون بیمار عافیت پیدا کند و سلامت خودش را بازیابد و گاهی هم بیمار به گونه ای هست که قابل معالجه نیست پزشک می گوید من نمی توانم معالجه کنم ابوحازم به عبدالملک مروان گفت من نمی توانم تو را معالجه کنم کار از کار گذشته الآن تکامل فیک موت القلب؛ گفت کاملاً دلتو مرده تو دل مرده ای مرده را دیگه نمیشه زنده کرد کاملاً دل مرده وقتی تو از کار خیر خوشت نمیاد و از کار زشت و بد ناراحت نمی شوی پیداست دل مرده ای دل مرده را انسان چطور میتونه زنده بکنه قرآن مجید به پیامبر می فرماید: إِنَّک لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ؛ (نمل: 80) پیامبر مرده را که نمی توانی تو سخنی به او بگویی و او بشنود إِنَّک لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی؛ گاهی انسان اینطور می شود موعظه دیگه در او تأثیر نمی کنه

 سخن خوب را بهش توجه نمی کنه می گوید حوصلة اینکه بنشینم موعظه گوش کنم انسان نیازمند به این هست که گاهی بنشینه موعظه گوش بکند سخن حق را بشنود فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِک الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِک هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ (زمر: 18)

۲۴ مهر ۱۳۹۷ ۱۱:۵۴
تعداد بازدید : ۱۳۴

اظهارنظر


تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید