معرفی شهرستان ابهر

اقلیم ـ آب و هوا و موقعیت جغرافیایی  شهرستان

ابهر یکی از شهرهای خاوری استان زنجان و دومین شهرستان با اهمیت بعد از زنجان است . ابهر از نخستین زیستگاههای انسانی ایران است . مساحت این شهرستان بیش از ۳۳۶۲ کیلومتر مربع است این شهرستان از شمال به شهرستان طارم و از شمال شرقی به استان قزوین ، از شرق به شهرستان تاکستان ، از جنوب به استان همدان و از غرب به شهرستان خدابنده محدود است .این شهرستان در ۴۹ درجه و ۲۵ دقیقه تا ۴۸ درجه و ۳۵ دقیقه طول شرقی نصف النهار گرینویچ و ۳۶ درجه و ۴۵ دقیقه تا ۳۵ درجه و ۵۰ دقیقه عرض شمالی خط استوا قرار گرفته است . از نظر توپوگرافی در انتهای کوه های زنجان جنوبی قرار گرفته است و دارای رودهای مهمی بنام ابهررود و خرارود.از عوامل اصلی انگیزه ی ایجاد شهر ابهر ، عوامل جغرافیایی بوده است .جریان رودخانه ابهر رود که باعث به وجود آمدن سرزمینهای آبرفتی و حاصلخیز نسبتاً وسیع اطراف آن شده ، عامل رشد کشاوزی می باشد . دیگر وجود آب و هوای مساعد جهت ایجاد و رشد کشاورزی ، دامداری بود که از جهت اقتصادی نقش عمده ای برای ساکنین شهر ابهر داشته است. حداکثر رطوبت نسبی درشهر بالغ بر ۵/۹۴ % وحداقل آن ۳/۲۳ % مقدار متوسط بارندگی سالیانه ۳۰۰ میلیمتر است که در کوهستانها به ۴۵۰ ـ ۳۵۰ میلیمتر می رسد . منطقه دارای زمستانهای سرد وتابستان های معتدل بـــوده .عمده بارندگی درفصل زمستان وبهار اتفاق می افتد .درجه حرارت هوا در مرداد به حدود ۳۵ درجه سانتی گراد ودربهمن ماه که حداقل آن ۲۰ درجه سانتی گراد می رسد این منطقه از اقلیم نیمه سرد سیر خشک کشور محسوب می گردد تعداد روزهای یخبندان سال بطور متوسط بین ۸۵ ـ ۱۰۵ روز می باشد بادهای منطقه جهت وشدتهای متفاوتی دارند .مهمترین آنها عبارتند از باد مه باد سردی راگویند که جهت وزش آن از شمال وشمال غربی است وعلت وزش آن اختلاف فشار هوا در دوطرف رشته کوه البرز میباشد .باد گرم ،باد راز ، که ساکن آن منطقه آن را (شره ) می نامند بر خلاف جهت باد مه می وزد یعنی از جنوب شرقی است . این باد موجب افزایش میزان تبخیر وکم شدن رطوبت ودر نتیجه باعث خشکی مزارع وعلفزارهاگردیده که از نظر کشاورزی مضر تلقی میگردد .

ابهر در گذر تاریخ
ابهر یکی از شهرهای دوران پادشاهی سلسله کیانیان است. در تعیین بانی اولیه این شهر باستانی میان مورخین اسلامی وحدت نظر وجود ندارد. بعضی از تاریخ نگاران مانند ذکریا بن محمود قزوینی ( متوفی ۶۷۵ هـ . ق. ) بینانگذار ابهر را را شاپور ذوالاکتاف می داند. عده ای از پژوهشگران مانند حمداله مستوفی متوفی ( ۷۵۰ هـ . ق ) مورخ نامی در کتاب جغرافیایی نزهت القلوب احداث ابهر را به دست کیخسرو بن سیاوش کیانی دانستند و پاره ای هم مانند یاقوت حموی ( متوفی ۶۵۸ هـ . ق . ) در معجم البلدان بانی شهر ابهر را داراب بن داراب بن بهمن کیانی ( داریوش سوم هخامنشی ) معرفی کرده و نوشته که به دستور او قلعه ای در ابهر ساخته شده است. ( به این ترتیب از تاریخ احداث قلعه تپه ( تپه دارا ) و شهریت ابهر در روزگار داراب شاه کیانی آخرین پادشاه هخامنشی حدود ۲۷۶۸ سال سپری گردیده. ولی مطالعات باستانشناسی انجام شده در این منقطه بیانگر این واقعیت است که ( اوهر ) از پنجهزار سال قبل بصورت ( دهات ) بطور لاینقطع مورد استفاده انسانی قرار داشته است. – مؤلف آقاجان فخیمی در کتاب تاریخ ابهر )

آنچه که از مضامین گوناگون و روایات مختلف استنباط می شود. هر کدام از سلاطین نقشی و سهمی در آبادانی این شهر کهن داشته اند. لازم به یادآوری است که زمان زیستگاه شدن ابهر از دورانهای قبل از این سلسله بوده این شهر به دلایل طبیعی، وجود آبهای فراوان، هوای مناسب، زمین های حاصلخیز، لااقل از هزاره سوم پیش از میلاد محل نشو و نمای اقوام مختلف بوده از جمله مادها و نام اوهر که در حدود العالم بکاررفته به معنای تنگ کردن و بستن آبها برای مشروب نمودن مزارع و چرخاندن آسیابهای آبی کم و بیش چنین معانی را تداعی می کند. شاگرد اثیر الدین ابهری، ذکریا قزوینی در آثار البلاد می نویسد: " ابهر شهری است تابع الجبال از بناهای شاپور ذوالاکتاف. گویند زمینی که شهر روی آن ساخته شده چشمه سارهایی بوده که از صدها سوراخ و سنبه  آن آب می جوشیده این سوراخها را با پشم و چرم سد کردند و خانه ها را چشمه های پشم آلو بنا نهادند، منظر شهر از بیرون زیباتر از اندرون است. شهر ابهر هوای سازگار دارد آبش گوارا، باغات و میوه شهر ابهر شهرت جهانی دارد، از فرآورده های میوه و سردرختی انگور، گلابی و گردکان ممتاز که از انواع میوه جات دارای اکثریتند.                                 

جغرافیای تاریخی شهر ابهر

 در دوره ساسانیان هنگامی که خسرو اول انوشیروان ایران را به چهار قسمت تقسیم کرد ابهر در منطقه دوم یعنی استان جبال قرار داشت دراین دوره منطقه ابهر رود تحت تسلط خاندان مهران یکی از هفت خاندان مهم حکومت گر ایران قرار داشت این خاندان علاوه بر ابهر به مناطق وسیعی که از ناحیه خوار تا آوج و دشتبی امتداد داشت مالکیت داشتند ومعروفترین افرادی که از این خاندان شناخته شده اند شروین دشتبی، بهرام چوبینه، پیران گشسب، گریگوریوس و سیاوش رازی هستند. تاپیش از خلافت هارون الرشید، ابهر منطقه نسبتاً وسیعی را شامل بود. وی قسمتی از قاقازان و نیز ناحیه ابهر رود را از ابهر جدا کرد و به قزوین ملحق ساخت. در اوایل سده 8 قمری ولایت ابهر 25 پاره دیه داشت و حقوق دیوانی آن به یک تومان و چهار هزار دینار می رسید. از ابهر به عنوان بلوک معتبر از ولایت خمسه با باغات فراوان و آبهای جاری نام برده شده است.

شاردن می نویسد ابهر در دوره شاه عباس دوم صفوی دارای ۲۵۰۰ خانه و باغچه بوده است. چنانچه سواره نیم ساعت وقت لازم داشته تا از آن عبور کند. ابهر در این زمان دارای اماکن عمومی و سه مسجد بزرگ بوده و در وسط شهر بقایای گلین قلعه مخروبه ای مشاهده می شود. در سال ۱۱۰۰ هجری تاورنیه از ارامنه شهر ابهر خبر داده و ژوبر در زمان فتحعلیشاه قاجار باغهای ابهر و خانه های تمیز و راحت آنرا ستوده است. در سال ۱۲۴۷ هجری ابهر ۷۰۰ خانه و باغهای دانشین داشته و قبر شیخ قطب الدین از مشایخ سلسله شیخ صفی الدین اردبیلی در ابهر واقع شده بر طبق نوشته دوسرسی در سالهای ۱۲۵۰ هجری دوره محمد شاه قاجار ابهر دارای ۲۰۰ خانه و ۹۰۰ نفر جمعیت بوده و دو گنبد نیمه ویران از دو مسجد در آن دیده می شده است. در دوره ناصر الدینشاه قاجار ابهر تیول توپخانه بوده است چنانچه خرمدره در تیول فراشخانه بوده در همین دوره قلعه خرابه ای بنام دارا در ربع فرسخی شهر دیده می شده است و خانه های آن کمتر از ۱۱۰۰ نبوده. در سده ۱۰ قمری از مرقد پیر حسن بن اخی اوران نیز در ابهر یاد شده و سیدی علی کاتبی دریاسالار عثمانی در ۹۶۴ هـ. ق . آنرا زیارت کرده است                                         

شهر هیدج از دیدگاه تاریخ

 هیدج نیز از نظر تقسیمات کشوری در استان زنجان واقع شده و از شهرهای تابع ابهر است که ۰۰۰/۲۰ نفر جمعیت دارد. از نظر تاریخ جوان است مورخ نامی مغول حمداله مستوفی که در نیمه اول قرن هشتم کتب تاریخی خود را تألیف کرده با اینکه  احاطه واشرافی که به منطقه داشته اسمی از هیدج نبرده است . در وجه تسمیه هیدج گفته شده که در اصل هودج بوده و در اثر استعمال عامیانه و او به یاء تبدیل و هیدج شده است. در تاریخ زنجان موسوی آمده است که یکی از خواتین که آثار سنگ قبرش در این شهر موجود است قبل از آبادی آنجا با کجاوه زرین ] هودج [ از این محل عبور می کرده کسالتی به خاتون عارض می شود ناچار از هودج نزول کرده و خیمه و سحرگاه می زنند تا بلکه کسالت بر طرف و عارضه بهبودی یابد. ولی نو عروس جهان خانم در این محل ] حی مردان هیدج [ فوت می نماید و از آن روی ایجا به هودج معروف و بعدها به هیدج تغییر می یابد. حکیم گرانمایه حاج ملا محمد هیدجی معروف به حاجی آخوند دردیوان خود به طرز بدیعی از زادگاهش یاد می کند.           

                              مــرا جایگـــه صفحـــه هیـــدج است                که بر نوع عروس جهان هودج است

دراین بیت حکیم هیدجی به موضوع آرمیدن نو عروس جهان خانم در خاک هیدج اشاره آشکاری کرده و می فرماید: زادگاه من جایی است که خاکش برای نو عروس جهان هودج شده است.هیدج دارای حوزه علمیه دینی است و در تاریخ جوان خود منشاء خیر و برکت بوده مردان فاضل و ادبای دانای زیادی را در دامن خود پرورده است. عباس میرزا آرا در سر راه خود به زنجان درهیدج اقامت کوتاهی داشته و از ملا علی هیدجی نامی که در حوزه آن شهر درس شوارق می گفته نام برده است و نیز به شکایت اهالی هیدج ازمزاحمتهای میر شکار اشاره کرده حق رابجانب هیدجیها داده ولی می گوید: "از رنجانیدن میرشکار که نزد شاه مقام ارجمندی دارد معذور است."شاردن سیاح فرانسوی نیز از محلی بنام هی هی که شاید منظورش هیدج بوده باشد یاد کرده است.   

شهر صایین قلعه از دیدگاه تاریخ

 این شهر هم از نظر تقسیمات کشوری در استان زنجان قرار گرفته و تابع ابهر بوده و دارای ۰۰۰/۲۰ نفر جمعیت است. تاریخ کهن دارد قبل از فتنه دیر پای مغول قهود نام داشته ومغولان آنرا صایین قلعه نام نهادند. حمداله مستوفی درنزهه القلوب می نویسد:" دیه قهود که مغولان آنرا صایین قلعه می خوانند، ام القری آنجاست. و اکنون به سبب همسایگی با سلطانیه آن موضع آبادانی می شود ولایت سردسیر است حاصلش غلّه و پالیز باشد. چون بر جاده عَلَم واقع شده اخراجات بسیار دارند. از حقوق دیوانی معاف است. در ذکر مسافات از سلطانیه دارالملک مغول تاری مسافت بین ابهر وصایین قلعه را چهار فرسنگ ذکر کرده و دراین زمان یعنی قرن هفتم از هیدج وخرمدره آثاری نبوده که مذکور افتد. از تاریخ احداث قلعه این شهر آگاهی درستی نداریم ولی در قرن سوم هجری این قلعه در امتداد قلعه ] سر جهان [ وسایر قلاع دیگر منطقه مورد استفاده کنگریان بوده که به این منطقه حاکم شده اند. بعدها که نفوذ اسماعیلیه ملاحده به این حدود تعمیم یافته از این قلاع ] شمیران طارم، یاستی انگوران، سرجهان، میموندز، صایین قلعه[ به مرکزیت قلعه بزرگ گازرخان الموت یک نوع بهره ارتباطی مخابراتی می برده اند. به این نحو که با تابانیدن نورخورشید به آئینه مخصوص و قطع و وصل نور یک نوع ارتباط مورس بوجود آورده بودند. و به این ترتیب رسانیدن پیام بصری از قلعه ای به قلعه دیگر درمدت کمی میسر می شده. جالب توجه است که برقراری این نوع ارتباط مکالمات بصری در آن عصر بویژه کشورهای متمدن جهان بوده است.

لسترنج در کتاب خود می نویسد:" سر راه ابهر پنج فرسخی مشرق سلطانیه قریه قهود واقع است که مغولها آنرا صایین قلعه می نامند و هنوز این محل بنام صاین وجود دارد و آنرا با توخان هم می گویند و با توخان اسم نواده چنگیز است. قلعه مرتفع سر جهان بر فراز قله کوهی درنیمه راه صایین قلعه و سلطانیه واقع و تا سلطانیه پنج فرسخ فاصله داشت. واز فراز آن کوه بر جلگه بزرگی که ازسمت مشرق تا ابهر وقزوین امتداد داشت مشرف بود. یاقوت حموی گفته سر جهان جزو ولایت طارم و یکی از مستحکم ترین دژهایی است که او دیده ] مشاهدات یاقوت حموی در قرن ششم بوده. مولف [ ولی در زمان حمد اله مستوفی آن دژ خراب بوده و آلات جنگی وساخلوان به صایین قلعه انتقال یافته است. نام صائین قلعه بصور گوناگون در تواریخ آمده از جمله: صاین، صاین قلعه، قهود، قهود رود، صاین دژ، باتوخان، حسن قلعه و سان قالا که اسم رایج فعلی محلی آن است.